۱۰ بهمن ۱۳۸۷

شجره مبارکه

شجره مبارکه شجره ای روحانی والهی است که خشک شدنی نیست حتی اگر اکثر شاخه ها و برگها به سبب نقض عهد بخشکند تاثیری در اصل شجره نخواهد نمود و شاخه ها و برگ های جدید خواهند روئید .

حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

" از خصائص حقّيّت مظاهر مقدّسه اينست که شجره مبارکه روز بروزنشو و نما نمايد و ريشه بهيچ تيشه منقطع نگردد . اگر جميع آفاق هجوم نمايند کاری نتوانند بلکه درخت بهشتی روز بروز ريشه محکم نمايد و فروع بروياند و شکوفه بنمايد و ثمرات طيّبه ببار آرد."
(منتخبات مکاتیب جلد 3 صفحه 64 )

حضرت بهاءالله مومنین ومحبین را اغصان واوراق شجره مبارکه اعلام فرموده اند :

"چون مومنین ومحبین بمنزله اغصان واوراق این شجره مبارکه هستند لهذا هرچه بر اصل شجره وارد گردد البته بر فرع واغصان واوراق وارد آید اینست که در جمیع اعصار ا ینگونه صدمات وبلایا از برای عاشقان جمال ذوالجلال بوده وخواهد بود"
(مجموعه الواح مبارکه چاپ مصر ص 343 - مائده آسمانی ج4 ص42 )

همچنین میفرمایند:

"آنچه از اسامی در کتاب الهی از ذکرطوبی وسدره منتهی وشجره قصوی وورقه وثمره وامثال آن مشاهده مینمائی موهوم مدان مقصود از جمیع این اسامی عندالله مومن بالله بوده وخواهد بود ومومن تادرظل سدره الهیه ساکن از صدره طوبی وعلیین عندالله محسوب وبعد از اعراض از سدره نار سجین مذکور و در حین ایمان افنان واغصان واوراق واثمار او جمیع از ا ثبات مشهود وبعد از اعراض جمیع از نفی محسوب میشود" (مائده آسمانی ج7 ص 21)

حضرت عبدابهاء میفرمایند:
"ابوّت حقيقی هدايت نفوس است پدر جسمانی سبب حيات جسمانی است و پدر روحانی علّت حيات روح رحمانی فرق در ميان تن و جان بي‌حد و بي‌پايان پس تو بكوش تا ابوت روحاني يابي و اولاد معنوي بجوئي قسم باسم اعظم كه يك ولد روحاني بهتر است از صد فوج اولاد جسماني ان نور علي نور است و اين شايد سبب رسوائي و افتضاح در يوم نشور"
(مائده اسماني - جلد ٩: صفحه 132نسخه چاپ ایران 122 بدیع- صفحه126 نسخه الکترونیکی)
همچنین میفرمایند:
" نسبت بر دو قسم است ميان ابا عظما نجبا اسلاف و اولاد و احفاد اخلاف نسبت جسمانيه كه متعلق عنصراب و گل است و نسبت روحانيه كه از خصائص عنصر جان و دل است ان را نسبت مجازيه خوانند و اين را نسبت حقيقيه شمرند "
(مائده اسماني - جلد ٩: صفحه ۱۷ )
نیز میفرمایند:

" اين نصّ انجيل را ملاحظه کنيد که برادران حضرت مسيح آمدند نزد حضرت مسيح عرض کردند که اينها برادران شما هستند فرمودند که برادران من نفوسی هستند که مؤمن بخدا هستند و قبول ننمودند که با برادران معاشرت و مجالست نمايند بهمچنين قرّة العين که معروف آفاق است وقتی که مؤمن بخدا شد و منجذب بنفحات الهی گشت از دو پسر بزرگ خويش بيزار شد زيرا مؤمن نشدند و ديگر ابداً بانها ملاقات نکرد و حال آنکه دو اولاد رشيد او بودند و ميگفت که احبّای الهی جميع پسران من هستند ولی اين دو ابداً پسر من نيستند و بيزارم. ملاحظه نمائيد که باغبان الهی شاخه خشک و يا ضعيف را از شجره طيّبه قطع می‌نمايد و شاخ درخت ديگر را باين شجره پيوند می‌نمايد هم فصل ميکند و هم وصل ميکند اينست که حضرت مسيح ميفرمايد که از جميع آفاق می‌آيند و داخل در ملکوت ميشوند و ابناء ملکوت از ملکوت خارج ميشوند نوه نوح کنعان در نزد نوح مردود بود و ديگران مقبول "
(مکاتیب جلد 3 صفحه 421 )

همچنین میفرمایند:

" اغصان محصور در اشخاص نه تسلسل دارد هر يک ثابت مقبول و هر يک متزلزل ساقط چنانکه در الواح و زبر منصوص است ."
( مائده آسمانی جلد 2 صفحه 76 )

با توجه به نصوص مبارک حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء آشکار میگردد که تصور این که کلمه "غصن " یا جمع آن "اغصان" فقط شامل کسانی میگردد که از سلاله جسمانی حضرت بهاءالله باشند اشتباهی بزرگ است و اصولأ این ادعا که "جمال اقدس ابهي سلاله ذكورخود را به اين كلمه ملقب فرمودند." در صفحه 152 یادداشتها و توضیحات که ضمیمه کتاب اقدس گشته، صحت نداشته و کذب است. (این یادداشتها و توضیحات خود جای بحث جداگانه دارد.)

جمال مبارک هر یک از پسران خود را به القابی متشکل از یک صفت عالی یا تفضیلی و کلمه غصن ملقب فرمودند مانند غصن الاعظم ، غصن اکبر ، غصن اطهر و غصن انور، اما در آثار حضرت بهاءالله اثری مبنی بر اینکه حضرت بهاءالله نوه ها یا نبیره های ذکور خود را به القابی مشابه (غصن...) ملقب فرموده باشند یا آنکه فرموده باشند که هر یک ازسلاله ذکور ایشان غصن نامیده بشوند (چیزی شبیه سید در تشیع) مشاهده نمیشود وایشان هرگز چنین حقی برای فرزندان ذکور پسران خود (نوه ها) قائل نگشتند که آنها نیز در القاب پدران خود سهیم بوده یا آنکه این القاب را به ارث برند وبسهم خود آنرا به فرزندان ذکور خود منتقل نمایند.

علاوه بر اینکه درآثار حضرت بهاءالله هیچ مطلبی وجود ندارد که صحت این گفته را تائید نماید که:
"جمال اقدس ابهي سلاله ذكورخود را به اين كلمه ملقب فرمودند."
کتاب عهد (وصیتنامه آنحضرت) خلاف آن را بیان واثبات مینماید ، در کتاب عهد حضرت بهاءالله پسرانشان را بطور جمعی "اغصان" ذکر فرموده و از کلیه باز ماندگان اعم از بستگان یا وابستگان ، چه ذکورو چه اناث ممتاز و جداگانه از آنها یاد مینمایند :

“وصيّة اللّه آنکه بايد اغصان و افنان و منتسبين طرّاً بغصن اعظم ناظر باشند"

"محبّت اغصان بر کلّ لازم ولکن ما قدّر اللّه لهم حقّاً فی اموال النّاس يا اغصانی و افنانی و ذوی قرابتی نوصيکم بتقوی اللّه و بمعروف بما ينبغی و بما ترتفع به مقاماتکم"

احترام و ملاحظه اغصان بر کلّ لازم لاعزاز امر و ارتفاع کلمه و اين حکم از قبل و بعد در کتب الهی مذکور و مسطور طوبی لمن فاز بما اُمر به من لدن آمر قديم و همچنين احترام حرم و آل اللّه و افنان و منتسبين نوصيکم بخدمة الامم واصلاح العالم"

شوقی افندی اولین ولی امرالله صریحأ درکتاب God Passes By p.239 مشخص فرمودند که اغصان مذکور در کتاب عهد به معنی پسران حضرت بهاءالله میباشد.

بر اساس دستور صریح و اکید حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا:

" ای احبّای الهی، بايد وليّ امر اللّه در زمان حيات خويش من هو بعده را تعيين نمايد تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد . و شخص معيّن بايد مظهر تقديس و تنزيه و تقوای الهی و علم و فضل و كمال باشد. لهذا اگر ولد بكر وليّ امر اللّه مظهر ألولد سرّ ابيه نباشد يعنی از عنصر روحانی او نه و شرف اعراق باحسن اخلاق مجتمع نيست بايد غصن ديگر را انتخاب نمايد."

واضح است که در هر حال ولی امرالله موظف و مکلف است که جانشین خود را تعیین نماید و این امری اختیاری برای ولی امرالله نیست . شخصی که او منصوب میفرماید " بايد مظهر تقديس و تنزيه و تقوای الهی و علم و فضل و كمال باشد" لهذا اگر شوقی افندی چند پسر نیز میداشت و آنها واجد شرایطی که ذکرمیفرمایند نبود ند با اینکه او فرزندی نداشت فرقی نمیکرد او میبایست در زمان حیاتش شخصی که واجد شرایط فوق میبود یا بعبارت دیگر "غصن دیگر" را تعیین مینمود که نمود.

این نهایت جفا و عهد شکنی است که کسی تصور نماید حضرت عبدالبهاء دستور نظم بدیع عالم را بنحوی طراحی نموده که بجای دوام تا پایان دوران دیانت (حد اقل هزار سال) تنها برای سی وشش سال قابل اجرا بوده و پس از این مدت خیلی کوتاه کار آئی خود را از دست داده وعده ای بدون اینکه دارای اختیاراتی باشند بتوانند تغیراتی بمیل خود در این نظم بدهند "رکن اول و اعظم" را حذف نمایند و در نتیجه موسسه ایادی امرالله را نیز حذف نمایند و در نتیجه عالم را از " آیت الله" و و"غصن ممتاز" و "ولی امرالله" و " مرجع جمیع..." و "مبین آیات الله" محروم نمایند و نتیجتأ بیت عدلی بوجود آورند بدون "رئیس مقدس " و بدون مقامی که تنها او صلاحیت دارد اعضای گناهکار آن را اخراج نماید بعلاوه بر خلاف آنچه در الواح مبارک وصایا مقرر گشته احبا را از داشتن مرجع مشروعی که حقوق الله فقط به او راجع است محروم نمایند .

این نهایت بیوفائی وپیمان شکنی نیست که عملأ شوقی افندی را که خود راجع به ولایت امرالله گفته است :
" بدون اين مؤسّسه وحدت امر اللّه در خطر افتد و بنيانش متزلزل گردد و ازمنزلتش بکاهد و از واسطه فيضی که بر عواقب امور در طيّ دهور احاطه دارد بالمرّه بی نصيب ماند و هدايتی که جهت تعيين حدود و وظائف تقنينيّهء منتخبين ضروری است سلب شود."
کسی که از ابتدای ولایت خود به مهمترین وظیفه خود یعنی تعین جانشین آگاهی داشته و در تمام دورا ن ولایتش نه تنها حتی یک کلمه به این معنی که دیگر ولی امر دیگری نخواهد بود ننوشته ونگفته بلکه تا آخرین لحظه حیات خود بر ادامه وتسلسل ولایت امرالله تاکید نموده و تمام توقیعات و گفته هایش که بوسیله زائرین یادداشت گردیده نشان دهنده ایمان و اعتقاد قوی او به لزوم وهمچنین تسلسل ولایت امراست. متهم به عهد شکنی و فریب بهائیان نمایند.

اینکه بگویند "کسی واجد شرایط وجود نداشت" بمعنی این است که دستان خداوند بسته بود و خداوند قادر نبود که از میان مردم کره زمین شخص واجد شرایطی بیافریند تا آنچه از قلم اعلی و کلک ملهم موید مرکز عهد ومیثاق نازل گشته عملی شود .

"وقالت الیهود یدالله مغلولة غلت ایدیهم و لعنوا بماقالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء..."
(قرآن مجید سوره المائده)

اولین ولی امرالله میفرمایند:

"وعود الهیه و بشارات سامیه که از قلم اعلی و کلک ملهم موید مرکز عهد ومیثاق نازل گشته بمدلول این آیه مبارکه حتمی الوقوع است. قوله الاحلی: " وآنچه از قلم جاری البته ظاهر شده وخواهد شد ولایبغی من حرف الا وقدیراه المنصفون مستویا علی عرش الظهور"... " (توقیع 6 مارچ 1925 )




۱ نظر:

ناشناس گفت...

دوست عزیز باتشکر .

امیدوارم خدمتتان به عالم بشری تداوم داشته باشد.